تبليغاتX
!اول سلام
!اول سلام
خدا

از خدا خواستم تا دردهایم را از من بگیرد،
خدا گفت: نه!
رها کردن کار توست ، تو باید از آنها دست بکشی.

از خدا خواستم شکیبایی ام بخشد،
خدا گفت: نه!
شکیبایی زاده رنج و سختی است.
شکیبایی بخشیدنی نیست، به دست آوردنی است.

از خدا خواستم تا خوشی و سعادتم بخشد،
خدا گفت: نه!
من به تو نعمت و برکت دادم، حال با توست که سعادت را فراچنگ آوری.

از خدا خواستم تا از رنجهایم بکاهد،
خدا گفت: نه!
رنج و سختی تو را از دنیا دور و دورتر، و به من نزدیک و نزدیکتر می کند.

از خدا خواستم تا روحم را تعالی بخشد،
خدا گفت: نه!
بایسته آن است که تو  خود سر برآوری و ببالی اما من تو را هرس خواهم کرد تا سودمند و پر ثمر شوی.

من هر چیزی را که به گمانم در زندگی لذت می آفریند از خدا خواستم و باز گفت: نه!
من به تو زندگی خواهم داد، تا تو خود از هر چیزی لذتی به کف آری.

از خدا خواستم یاری ام دهد تا دیگران را دوست بدارم، همانگونه که آنها مرا دوست دارند.

 و خدا گفت: آه سرانجام چیزی خواستی تا من اجابت کنم!



| *| نوشته شده در دوشنبه ششم مهر 1388 و ساعت 15:4 توسط شوکا |
زندگی

این یعنی

زندگی هنوز جریان داره

من.....

هنوز زنده ام

برگشتم!!!!!!



| *| نوشته شده در شنبه سی و یکم مرداد 1388 و ساعت 10:5 توسط شوکا |
برای يک شيطنت ساده ..

 

برای يک لحظه شيطنت به من لبخندی آشنا زدی ؛ من اولين بار بود که چنين لبخندی به اين آشنايی ميديدم ؛ عاشقت شدم!
برای نگه داشتن من برای روز مبادا گهگاهی به من زنگ ميزنی ؛ من هر روز از سحر تا سحر چشم به گوشی دوخته ام!
نامم را يکبار صدا زدی ، از آن پس ذکر نام تو لای لای شب و موسيقی روز من است!
تو برای يک شيطنت ساده مرا خواندی ؛ من با پاهای برهنه به سوی روياي قديمی روحم دويدم، سرابی که هرچه بيشتر دويدم ، بيشتر از من گريخت!
تو خيال کردی بازی ساده ايست که امروز آغاز ميشود و فردا تمام ؛ بازی ساده تو ، نياز روح و جان من بود ، بازی ساده تو ، آغاز و پايان من بود. آه ، بازی کوتاه تو ، لذيذترين و دردناکترين تجربه زندگی من بود!

 



| *| نوشته شده در شنبه بیست و هفتم تیر 1388 و ساعت 12:53 توسط شوکا |
دکتر شریعتی

وقتی کبوتری شروع به معاشرت با کلاغ ها می کند پرهایش سفید می ماند، ولی قلبش سیاه میشود ( دکتر علی شریعتی)

دوست داشتن کسی که لایق دوست داشتن نیست اسراف محبت است ( دکتر علی شریعتی)

دل های بزرگ و احساس های بلند، عشق های زیبا و پرشکوه می آفرینند ( دکتر علی شریعتی )

به سه چیز تکیه نکن ، غرور، دروغ و عشق.آدم با غرور می تازد،با دروغ می بازد و با عشق می میرد (دکتر علی شریعتی)

اما چه رنجی است لذت ها را تنها بردن و چه زشت است زیبایی ها را تنها دیدن و چه بدبختی آزاردهنده ای است تنها خوشبخت بودن! در بهشت تنها بودن سخت تر از کویر است ( دکتر علی شریعتی )

اکنون تو با مرگ رفته ای و من اینجا تنها به این امید دم میزنم که با هر نفس گامی به تو نزدیک تر میشوم . این زندگی من است (دکتر علی شریعتی)

وقتی خواستم زندگی کنم، راهم را بستند.وقتی خواستم ستایش کنم، گفتند خرافات است.وقتی خواستم عاشق شوم گفتند دروغ است.وقتی خواستم گریستن، گفتند دروغ است.وقتی خواستم خندیدن، گفتند دیوانه است.دنیا را نگه دارید، میخواهم پیاده شوم (دکتر علی شریعتی)

اگر قادر نیستی خود را بالا ببری همانند سیب باش تا با افتادنت اندیشه‌ای را بالا ببری (دکتر علی شریعتی)



| *| نوشته شده در پنجشنبه بیست و پنجم تیر 1388 و ساعت 11:23 توسط شوکا |
لحظات آخر!!!

سلام دوستای خوبم

بدونید که خیلی دوستون دارم

اینبار میخوام نام ببرم به ترتیب درجه

۱.ساده(کسی که هر چی دارم از اونه)خیلی چیزا بهم یاد داد

۲.سام(داداش خوبی بود واسم)

۳.داداش واقعیه خودم(توضیح خاصی واسه داداش خودم ندارم فقط میگم خیلی آقاست!)

۳.ستاره(عزیزمه دوست خوبی که هیچوقت تنهام نذاشت)

۴.مهسا که بحثش جداس(جزوی از وجودمه)

۵.سوشی

اومدم که خداحافظی کنم دیگه دل و دماغی برام نمونده

هر کی که دوسش داشتم تنهام گذاشت شوکا (آرزو) هم شد همون تنهای قبلی

دیگه هیچ چی برام مهم نمونده نه عشقی نه دلی خدا هم که با ما قهره

باید به تنهایی عادت کرد

این بنده ی بد بخت تو یه تیکه از این کره ی خاکی بایدم به چشم نیاد

به چشم بنده هاش نمام چه برسه به خودش

فقط از همین جا بهش میگم خیلی دوسش دارم

و نتها آرزویی که دارم اینه که زود تر برم پیشش

دیگه هیچ آرزویی ندارم

خدایا دوست دارم

دوست دارم

دوست دارم

اگر گفتم خداحافظ نه اینکه رفتنت سادس

نه اینکه میشه باور کرد دوباره آخر جادس

خداحافظ واسه انکه نبندیم دل به رویا ها

بدونی بی تو و با تو همینه رسم این دنیا

 

ببخشید از کسایی که تو این مدت اذیتشون کردم.و ببخشید که اسم خیلی ها رو جا گذاشتم و بدونید همتونو دوست دارم

از ته قلبم.اینو راست میگم

فقط بگید حلالم میکنید همین

خداحافظ

هر چند دلشو ندارم ولی باید رفت



| *| نوشته شده در شنبه پنجم اردیبهشت 1388 و ساعت 13:38 توسط شوکا |
تنهایی!!

هر روز وسعت تنهائيم بزرگ تر.... كه نه ، بزرگ تر نمي شود.... 

فقط حصار دورش تنگ تر و تنگ تر مرا فرا مي گيرد.....

 و ميان اين حلقه تنهايي....منم و خودم....

انگار تنها ماندن.....تنها بودن....شغل ام شده است ...پيشه ام ..

با اوست كه صدايم مي گيرد.... 

با اوست كه بغض هايم آبستن اشكها مي شود....

فقط ....اوست كه كمي مرا مي فهمد و تنهايم نمي گذارد....

با تنهايي تنها ماندن سخت است ....سخت....



| *| نوشته شده در سه شنبه بیست و پنجم فروردین 1388 و ساعت 0:57 توسط شوکا |

بی تو قامت نحیف شب بو ها حتی زیر باران می شکند. بی تو هیچ رودی به فکر دریا شدن نیست. بی تو تمام پرستوهای عاشق بی آشیان می شوند. بی تو حتی ماه هم در شبهای تنهایی ام رغبت نمی کند سری به من بزند. بی تو هوای چشمانم همیشه بارانی است. پس تو ای مهربانم! خودت بگو چگونه معنایت کنم تا شرمنده یاسهای سپید نگاهت نشوم؟ با کدامین نام بخوانمت تا زنبقهای وحشی از من دلگیر نشوند؟!!! ....... شقایق به یمن قدمهایت سر بر می آورد. خورشید به حرارت نام توست که هنوز می تابد و آسمان دلتنگ توست

 

سلام بچه ها

اولین آپم  تو ۸۸از داداش جونمه



| *| نوشته شده در شنبه بیست و دوم فروردین 1388 و ساعت 13:42 توسط شوکا |
بهار

 

شكوفه‌ها لبخند ميزنند

طبيعت با طراوتش تو را جلال مي‌دهد

و من با قلبي تازه تر از هميشه

اسم تو را ميخوانم

اي معبود هميشگي

اي خداوند تازگي من

اي مسيح كه در تو همه چيز تازه است

همه چيزهاي كهنه در گذشته و

با تو هم اكنون همه چيز نو شده است

بهارم را با تو آغاز ميكنم

همانگونه كه هر روزم را

بر من بريز

مانند باران بهاري

لبريز از عشق

تا محبت تو

در من آشكار شود

تا در تو هميشگي شوم

در من بمان

اي خداوند عشق

اي تازه‌ترين هميشگي

دوستت دارم.... 

 


سلام دوستای گلم

این آخرین آپم تو سال ۸۷ هست

واستون آرزوی شادی میکنم تو سال جدید

 



| *| نوشته شده در چهارشنبه بیست و هشتم اسفند 1387 و ساعت 11:29 توسط شوکا |
دوست داشتن

دوست داشتن

در هم نگریستند اما سرشار از مهربانی

چشمهاشان هر کدام پیاله ای پر از شراب سرخ

که در کام تشنه ی چشمان هم میریختند

و کم کم بر هر دو لب

لبخندی اهسته باز میشد

لبریز از محبت

سیراب از دوست داشتن

نه عشق

دوست داشتن

لحظاتی این چنین

خوب و شیرین و نرم و خاموش گذشت

 

دکتر شریعتی



| *| نوشته شده در شنبه بیست و چهارم اسفند 1387 و ساعت 23:29 توسط شوکا |
خدا هست..............

غصه اگر هست، بگو تا باشد! معني خوشبختي، بودن اندوه است...! اين همه غم و غصه، اين همه شادي وشور، چه بخواهي و چه نه! ميوه يک باغند، همه را با هم و با عشق بچين... ولي از ياد مبر؛ پشت هر کوه بلند، سبزه زاري است پر از ياد خدا! و در آن باز کسي مي خواند؛ که خدا هست، خدا هست و چرا غصه؟! چرا؟



| *| نوشته شده در چهارشنبه چهاردهم اسفند 1387 و ساعت 13:13 توسط شوکا |


on-line

شوکا

on-line

http://on-line.blogfa.com

!اول سلام

!اول سلام

!اول سلام

-معشوق من چنان لطیف است که خود را به بودن نیالوده است که اگر جامه ی وجود برتن می کرد
نه معشوق من بود

!اول سلام

قالب بلاگفا

قالب پرشين بلاگ

قالب وبلاگ

Free Template Blog

با کلیک روی ستاره یک امتیاز به این مطب بده